تبليغاتX
چو ایران نباشد تن من مباد
این وبلاگ اطلاعاتی حقیقی به هموطنان در مورد کشور و دینشون میده

 

         « میترا »  

                     زاد روزت خجسته بادا  

                    (جشن یلدا فرخنده باد)

 

باز هم خبرهایی از میترا میشنویم و اکنون در شب زاد روزش

میترای مهر افزای کیست؟  آنکه چراگاه های پهناور دارد و همیشه چهارچشمی  نگاهبان پیمان های آدمیان است کیست؟  او که هر روز همراه با گردونه اش از فراز کوه هرا برزئیتی "البرز" (حرا؟) به سوی زمین فراخنا در حرکت است، او که هزاره هاست با ماست.

مهر (میترا) خدای باستانی اقوام هند و ایرانی است که در روزگار پیش از زرتشت نزد پیش کاران روحانی خود، "کرپن" ها و همچنین نزد نخژیک (عوام) مایه آبرویی بیشینه داشت. کرپن ها با کمک کوی ها (کیانیان) که جنگاوران نظامی بودند نیروی برتر هاژه (جامعه) ی آن روزگار بودند. زندگانی مردمان در آن روزگار بر پایه ی گله داری میگذشت، ازین رو رمه و گله در اقتصاد مردم جایگاه بسزایی داشت.

در زمان پدیداری زرتشت که میتوان آن را یکی از پیچ های مهم تاریخ دانست، اندک اندک مردم رو به کشاورزی آوردند و اقتصاد کوچ نشینی و گله داری جای خود را به کشاورزی داد. اما در این میان اوسیج ها، کوی ها و کرپن ها که جایگاه خود را در خطر نابودی می دیدند بسیج شده و با غارتیدن و به پروه گرفتن دارایی یکجا نشینان زندگانی آن ها را با خطر روبرو ساختند، اینجا بود که اشو زرتشت با پشتیبانی از کشاورزان و نفی کوچ نشینی به مبارزه با پیروان میترا و شمن ها (آیین بت پرستی) پرداخت.

کرپن ها آیین میترا را با برخی (قربانی) گاو و نوشیدن شیره مستی آور گیاه هوم (سوما ،سیمرغ؟ اسماعیل؟ هومآوران؟ سومنگان؟) همراه با پیشکش های بسیار برای خدایان هند و ایرانی و همچنین لابه و گریه های پی در پی انجام می دادند، ازین رو اشو زرتشت با همه این آیینها به مبارزه برخواست. در گاتاها هیچ نشانی از نام میترا نمی بینیم به ویژه در جاهایی از گاتاها که اشو زرتشت کرپن ها و آیین شان میترا را نامردمی میداند هیچگاه از میترا به بدی نام نمیبرد (به شوند ارجمندی میترا در نزد نخژیک) .

پس از اشو زرتشت، کرپن ها با نفوذ در آیین زرتشت و به دست آوردن جایگاه موبدی در آن آیین، رسوم میترایی پیش از زرتشت را به دین زرتشت بازگردادند، به گونه ای که میتوان گفت اوستای نو، در جایگاهی همستار (ضد) با گاتاهای باستانی قرار دارد. (گرچه روان پاک زرتشت و آن سه گفتار جاویدش، هومت، هوخت، هورشته این دین را در رده ی پاک ترین ها گذارده)

 

چیرگی میترا بر آیینهای دیگر سرزمین ها:         

 

1.مسیحیت: میترا خدای ایران در زمان اشکانیان به دست اشکنتار مغانی (و نه به دست دزدان دریایی) به اروپا راه یافت و به درازای 4 قرن دین رسمی امپراتوری روم گشت، مثلا در زمان نرون (که به دست پادشاه اشکانی تاج بر سر گذاشت) وی دستور داد تا برایش ارابه ای بسان مهر بسازند تا وی از کاخ خود بیرون رود. در زمان کنستانین پادشاه دین گرای رومی با بهره گیری از آداب دین مهر برای مسیحیت چهارچوبی فراهم آمد. از جمله:

میترا از باکره ای به نام آناهیتا به دنیا آمد (مسیح از باکره ای به نام مریم به دنیا آمد)

میترا در ۲۵ دسامبر به دنیا آمده است (مسیح هم در این روز به دنیا آمده است)

به کار بردن سرو آریایی در آیین یلدا (به کار بردن کاج به جای سرو با نگرش به نبود کاج در اروپا)

و همچنین شباهت

غسل تعمید، نان و شراب با (آب و شراب در میترائیسم)

 پلکان روحانی پاپ با (سرباز،شیر،کلاغ، شاهین-شیر، ....، پیر "پدر، پاپ" در میترا)

روزهای هفته همچون روز کیوان (saturday)، روز ماه (الهه ی آناهیتا Monday) ،    روز خورشید (الهه ی میترا Sunday) و . . . .

سوار شدن پاپانوئل بر گردونه ای که گوزن ها آن را میکشند نیز ریشه در آیین میترا دارد. در مهر یشت میخوانیم که میترا سوار بر گردونه است و در آن گرونه هزار تیر و کمان است که از شاخ گوسن (گوزن) ساخته شده اند

 

«نگارنده ی این نوشتار را رای بر آن است که آیین گاوبازی در اسپانیا نیز برگرفته از آیین کشتن گاو به دست میترا است.»

 

شاید با خود بیندیشید که از آیین میترا چه یادگارهایی برای ما مانده است؟

در شاهنامه ی فردوسی هوم و سیمرغ، دو نماد آشنای آیین میترا هستند، شاید بتوان گفت نبرد رستم با اسفندیار نبرد آیین زرتشت با پیروان میتراست.

در داستان ابراهیم و کشتن اسمائیل (سوم ائیل)(هوم؟) نیز میبینیم که همانند آیین میترا، ابراهیم (اپرام، پسر برادر آذر) هوم (یا اسمائیل) را بر اساس آیینی قربانی خدا میکند، که این بار نظر خدا برگشته و گوسپندی میفرستد (کشتن گاو یکتا آفرید، اوکدات؟!؟)

همچنین به دیده میرسد که سلمان فارسی یک مغ میترایی بوده ک برای نابودی ساسانیان در تلاش بسیار بوده است... مغان این آیین در سه گاه تاریخی نقش بزرگی را در تاریخ ایران بازی کردند.

۱. با پیوستن به آیین زرتشت آن را دگرگونه کردند

۲. با برانگیختن اسکندر مغانی، پادشاهی هخامنشیان را بر انداختند

۳. با بر انگیختن تازیان ، پادشاهی ساسانیان را بر انداختند (؟ تنها یک نظریه است)

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 19:36  توسط یه آریایی  | 

 

 

                                                                              

                           جستاری در شناخت شاهنامه (۱)

 

برای شناخت کار بزرگی که فردوسی در به انجام رساندن شاهنامه کرده است افزون بر بازشناسی شعر وی و هنرمندیهایی که در آن به کار برده، دریافتن پندها و حکمت های جاری در داستانهای شاهنامه بسیار مهم تر است. بر آنم در بخش هایی که زین پس در وبگاه خود میگذارم تا جایی که توانایی آن را دارم به بیان پیچیدگی های حکمت و شعر شاهنامه بپردازم، باشد که روان آن سترگ مرد ازین اندک کار خشنود گردد.   نهفته پندهایی که از داستانهای زیر بر میگریم چیست؟

 .........................................                

پرسش 1. در داستان "ضحاک ماردوش و جمشید"، ضحاک برای کشتن جمشید وی را با اره دو نیم میکند.      ؟؟؟  

پند ۱. "دین"  با  "دولت" گردآمدنی نیست  

 جستار::: جمشید همان شهریار ایران است که پس از رساندن جهانیان به رامش و شکوه، « منم گفت با فره ی ایزدی ... همم شهریاری همم موبدی» جمشید نخستین کسی است که دین را با دولت می آمیزاند. این رویداد در زمان گشتاسب شاه، ساسانیان، و همچنین در زمان صفوی باز روی میدهد و جالب آنکه در پایان هر سه دوره از سوی بیگانگان به ایران تازش میشود. پند ره یافته به این داستان این است که هر گاه دین و دولت با هم آمیخته گردد ( دیانت عین سیاست شد) تنها چاره ی رهایی ازین "بد رسمی" جدایی آن دو از هم است، ضحاک پس از به چنگ آوردن جمشید در دریای چین با دو نیم کردن جمشید در واقع نیمه ی شهریاری اش را از نیمه ی موبدی وی جدا میکند.. در این داستان فرار جمشید به دریای چین (مجاز از دورترین جای دسترس)  گویای آنست که گسستن دین و دولت از هم (سکولاریسم) به هر روی رویدادی اجتناب ناپذیر است.

  .......................................

 پرسش ۲. در داستان "رزم رستم و اسفندیار" رستم با چاره گری سیمرغ از تیری که از درخت "گز" میسازد چشمان روشنایی بین وی را می دوزد   ؟؟؟  

                                      

 پند ۲. نابودگر هر ایدئولوژی (به ویژه دین) در درون همان مرام نهفته است.     «در نهالی که در آن دین کاشته میشود بارور میگردد» 

جستار::: اسفندیار کسی است که در پی گسترش دین زرتشت شمشیر می زند، پدر او گشتاسب کسی است که دین را با دولت آمیخته است. حال می اندیشید چگونه میتوان با نگره به گفتار پند پیشین (۱) دین زرتشت را از چنگال گشتاسب و پسر دین گسترش رهانید؟ رستم از سیمرغ چاره جویی میکند و سیمرغ مرگ اسفندیار را در تیر گز میداند. تیر "گز" چیست؟  درخت گز درختی است که از چوب آن "برسم"  (چوبی که موبدان زرتشتی هنگام نیایش بر دست میگیرند) میسازند. آیا کشته شدن اسفندیار با تیری از چوب گز ما را بر آن نمیدارد که بیندیشیم فردوسی میخواسته بگوید که نابودی هر دین و ایدئولوژی به دست تافته و ابزاری از خود همان آیین انجام میشود؟

آیا  اسلام به دست باورمندان آخوند خود، رو به نابودی نیست؟

    .................................................

پرسش ۳. در داستان "ضحاک ماردوش" دو مار بر شانه های وی میرویند که خوراک آنها مغز جوانان ایران زمین است     ؟؟؟

        

پند ۳. حکومتی که ریشه در باورهای مردم یک ملت نداشته باشد،                       (یا دادگستر نباشد) برای پایداری چاره ای به جز از میان بردن ذهن جوانان آن ملت ندارد. 

جستار::: در شاهنامه، "داد" چونان "شیشه عمر ایرانی" است و آن شاهی که دادگر نیست به ناچار از سریر پادشاهی به زیر افکنده خواهد شد. پس از آنکه جمشید با از بین بردن نهادهای محدود کننده ی قدرت به دیکتاتوری بی رقیب تبدیل شد مردم از وی روی برگردانیده و به سمت ضحاک متمایل شدند، ولی آن ناپاک شاه پس از اندک زمانی راه بیدادگری در پیش گرفت. بیدادگری هرج و مرج به وجود آورد و بنیان دولت وی را با خطر روبرو ساخت. برای پایداری دولت، چاره ای که اهریمن پیش پای وی میگذارد آرام کردن مارهای روی دوش وی از راه خوراندن مغز جوانان به آنهاست. (حکومت ضحاک بیدادگر است پس مردم ازین حکومت ناراضی اند، و به پیرو آن درون ضحاک نیز آشفته است. مارها نماد بیدادگری اهریمن اند، و تنها چاره ی آرام نمودن آن ایجاد حکومت خفقان است)   راه چندان دوری نمیرویم. حکومت ما  نیز تنها از راه نابود کردن مغز جوانان با منبر و مسجد و روضه و دعا و اما زاده بر ما حکومت میکند.  حکومتهایی که ریشه در بافت ملی مردم ندارند چاره ای جز نابودی به دست مردم ندارند، و تنها چیزی که میتواند این مهم را با تاخیر روبرو سازد تخریب ذهن پویاترین قشر آن یعنی جوانان است

   .........................................

پذیرای نظراتتان هستم

                                                      

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 16:48  توسط یه آریایی  | 

 

     احمدشاه مسعود     

یازدهم (۱۱) شهریورِ برابر با ۵۵مین سالگرد زایش مسعود میهن خجسته باد

 احمدشاه مسعود ملقب به شیر پنجشیر از فرماندهان و مجاهدین افغان بود که سالها با ارتش شوروی سابق که افغانستان را اشغال کرده بود جنگید و پس از آن هم درگیری‌های نظامی‌ای هم با گروه طالبان داشت. وی روز ۱۸ شهریورماه ۱۳۸۰ برابر نهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی، بر اثر انفجار انتحاری دو تروریست عرب مظنون به ارتباط با شبکه القاعده که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند، در خواجه بهاوالدين ولايت تخار در کشور افغانستان کشته شد. احمدشاه مسعود فرزند سرهنگ دوست محمد خان در ۱۱ سنبله (11 شهریور) سال 1332هجری شمسی مطابق به 2دسامبر 1953 میلادی در ده جنگلک شهرستان پنجشیر زاده شد.پدر احمد شاه مسعود سرهنگ دوست محمد از افسران ارتش افغانستان در دوران پادشاهی محمدظاهرشاه بود. مسعود سالهای آغاز کودکی را در زادگاهش دره پنجشیر گذراند. در پنج سالگی به مدرسه بازارک رفت .دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی را در مدرسه استقلال به پایان رساند و در سال ۱۳۵۲ با شرکت در امتحان کنکور وارد دانشکدهٔ مهندسی پولی تکنیک گردید. در نوجوانی علاقه زیادی به ادامهٔ تحصیل در دانشگاه نظامی از خود نشان می‌دهد. اما به توصیه دوستان پدرش که دل ناخوش از نظام عسکری و نارضایتی از عدم کفاف معاش و شکایت از روزگار داشتند، تشویق به ادامهٔ تحصیل در دانشکده‌های پزشکی یا (مهندسی) می‌گردد. و زمانی که یکی از دوستان جوانش عمارت زیبای پولیتخنیک کابل را نشانش می‌دهد، علاقمندی ورودش را به آن دانشگاه کتمان نمی‌کند و به این ترتیب وارد دانشکده مهندسی پولیتکنیک کابل می‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 21:14  توسط یه آریایی  | 

 

تحویل سال 87 در آرامگاه کوروش بزرگ چه گذشت؟

 

امسال نیز مانند پارسال تحویل سال را در آرامگاه کوروش بزرگ گذراندیم....

لحظه ای شیرین و به یادمانندی در کنار آرامگاه ابرمردی آریایی به نام کوروش....

به شرح واقعه میپردازم:::

از اقصا نقاط ایران آمده بودند...........

از اصفهان.... من اسپنتمان به همراه فرشوشتر، آرش، بردیا، رستم، کامیار، حسین، ارشک، بابک، مجید، محمد و ...      

از تهران..... آریانا، جواد، پوریا و گروهی از جوانان زرتشتی با فرنام اشویی که در بین آنها چهره های آشنایی چون آرش فره وشی، بهمن و بانو نگار دیده میشدند. و همچنین دوست خوبم آرش جهانشاهی  

از اهواز کاوه و بسیاری از عزیزان که با نام و مکانشان آشنایی ندارم

در جلوی آرامگاه سفره نوروزی را برپا کردیم ،،،  با سرود "ای ایران" سال ۸۶ را به دست ۸۷ دادیم.... ببراز بزرگ مرد آرامگاه دعایی دلنشین خواند که بر همه گوارا  آمد

بیش از این سخن را به درازه نکشانم. این بود اندک سخنی از لحظاتی سترگ

به امید حضور همه ایرانیان در آرامگاه در نوروز سال ۸۸                                                          

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 16:53  توسط یه آریایی  | 

 

لحظه ی تحویل سال را در

 

آرامگاه «کوروش بزرگ» خواهیم گذراند

 

«««««هموطنان به ما بپیوندید»»»»»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 20:59  توسط یه آریایی  | 

   بزرگداشت "کوروش بزرگ" در دانشگاه اصفهان

         کوروش بزرگ 

 ۷ آبان برابر با ۲۵۴۵ مین سال صدور اعلامیه حقوق بشر 

  به دست کوروش بزرگ بر همه بشردوستان فرخنده باد    

     

!!!!!!!برای اولین بار در دوران جمهوری اسلامی!!!!!!!

در روز ۷ آبان دانشجویان دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان طبق فراخوانی از تمامی دانشجویان دانشکده های دانشگاه اصفهان خواستند که در ساعت ۱۵/۱۲ با حضور در تالار صائب تبریزی دانشکده ادبیات در همایش" کوروش بزرگ ذوالقرنین قرآن" شرکت جویند. مسئولان ظرفیت ۲۰۰ نفر را پیش بینی کرده بودند ولی پس از برگزاری همایش حدود ۵۰۰ نفر در پشت درهای بسته ماندند. همایش با خواندن کلماتی چند از قرآن شروع شد. و سپس        «سر زد از افق مهر ................................»

بعد تفسیری چند از کلام الله در سوره ی کهف و در آخر به کوروش بزرگ پرداختند.

قرار بود اندیشمند بزرگ "باستانی پاریزی" هم بیایند که نیامدند.

سخنران اول بعد از کلی تعارف تیکه پاره کردن به بررسی شخصیت کوروش پرداخت...

سخنران دوم نیز به بررسی واژگانه ی کوروشیان پرداخت.....

و خبری از باستانی پاریزی نشد... مجریان برنامه کلی تپق زدندی.. و دست آخر مجری گفت: !!!جوایزی!!!! برای تشکر از اساتید محترم آماده شده که به آنها تقدیم میگردد.

با تمامی این تفاسیر این حرکت را به فال نیک گرفته و همی فریاد زنیم :::

جاوید یاد کوروش بزرگ

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 18:36  توسط یه آریایی  | 

 زرتشت بزرگ    ایرانیان سال (۸۷) را سال "زرتشت بزرگ" میدانند   زرتشت بزرگ    

                        زرتشت    

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 20:40  توسط یه آریایی  | 

    کسروی          احمد کسروی             کسروی             

   

هشتم (۸) مهرماه، سالروز به دنیا آمدن "احمد کسروی" محقق و نویسنده ی بزرگ تاریخ معاصر بر همه ایرانیان خجسته باد

   احمد کسروی تبریزی (۸ مهر ۱۲۶۹، ۲۰ اسفند ۱۳۲۴) تاریخ‌نویس، زبانشناس و

 پژوهشگر ایرانی بود. دو کتاب او به نام‌های تاریخ مشروطهٔ ایران و تاریخ هجده‌سالهٔ

آذربایجان از مهم‌ترین آثار مربوط به تاریخ جنبش مشروطه‌خواهی ایران است و هنوز

(در سال ۲۰۰۶ میلادی) به آنها استناد می‌شود.

در کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان کسروی، برای نخستین بار این نظریه را مطرح کرد که زبان تاریخی منطقهٔ آذربایجان ایران زبانی از خانوادهٔ زبانهای ایرانی بوده‌است و زبان ترکی آذربایجانی بعداً در آن منطقه رایج شده‌است.

وی با توجه به قراین تاریخی نام زبان را آذری دانست.این نظریه هنوز مخالفانی میان قوم‌گرایان دارد اما در نزد زبان‌شناسان به صورت عام پذیرفته شده‌است.                            

کسروی در مدتی پس از رفتن به تهران عبا و عمامه‌اش را کنار گذاشت و در عدلیه استخدام شد  بعد از مدتی به خوزستان منتقل شد و مدتی بعد از عدلیه برکنار شده و وکیل دعاوی شد.    

      کودکی           در عدلیه          کتاب           در عدلیه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 21:47  توسط یه آریایی  | 

                                                                                          2

   ۲۲ مرداد هشتاد و یکمین (۸۱) سالروز به دنیا آمدن "فیدل کاسترو" مبارز بزرگ  یاد بادا

 

 

 وی در سال ۱۹۵۹ و بعد از ۲ سال جنگ چریکی در کوه های سیرا ماستترا کوبا به همراه ۲۸۰ نفر توانست ارتش سی هزار نفری ژنرال باتیستا را به زانو در آورد                                                                        

  فیدل اکنون در ۴۸مین سال حکمرانی بر کوبا به سر میبرد 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 20:38  توسط یه آریایی  | 

   4  ارنستو !!!!  یادت تا ابد جاوید 4

                                                                                

امروز ۲۴ خرداد سال ۱۳۸۶ برابر است با ۷۹مین سالگرد تولد "ارنستو چه گوارا" چریک مبارز و آزادیخواه آرژانتینی است.7  5

ارنستو در ۱۴ ژوئن سال ۱۹۲۸ در آرژانتین به دنیا آمد. روحیه ی ماجراجوی وی از همان ابتدا برای همگان تعجب آور بود تا آنجا که وی در سن ۲۲ سالگی به همراه دوستش آلبرتو گرانادا مسافرتی را به دور آمریکای جنوبی آغاز کرد.وی در اواخر دهه ی شصت در مکزیک با فیدل کاسترو آشنا شد و همین آشنایی آینده ی افسانه ای او را رقم زد.ارنستو به دلیل استعدادش در ارتش چریکی فیدل به درجه ی فرماندهی رسید.

6      8

ارتش ۲۸۰ نفری فیدل با همراهی دهقانان پس از دو سال بر ۳۰هزار نظامی تحت کنترل دیکتاتور باتیستا پیروز شد و انقلاب کوبا به ثمر نشست. 1

پس از آن ارنستو به سمت ریاست بانک مرکزی کوبا و رئیس صنعت کوبا هم برگزیده شد. ولی این عناوین روحیه ی پرشور او را ارضا نمیکرد. به همین دلیل پس از مدتی برای ایجاد انقلاب در کشور فقیر بولیوی عازم آن کشور شد.وی پس از ۹ ماه جنگ چریکی در ۹ اکتبر ۱۹۶۷به دست نیروهای آمریکایی-بولیوی کشته شد.3

پس از این واقعه ارنستو چه گوارا به عنوان نماد مبارزه جوانان انقلابی در آمد.....

ژان پل سارتر درباره ی وی میگوید: ارنستو بزرگترین انسان عصر ما بود                 2            10                9

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 13:8  توسط یه آریایی  | 

 

 تحویل سال در آرامگاه کوروش بزرگ چه گذشت؟

 با درود بر کسانی که با پیوستن به ما لحظه ی تحویل سال را در آرامگاه کوروش بزرگ سپری کردند....                                                                                 همانطور که قول داده بودیم لحظه ی تحویل سال را به همراه تنی چند از گرامی یاران در آرامگاه کوروش بزرگ سپری کردیم. گرانمایه دوستانی همچو  آرش - آریانا - فرشوشتر - ببراز ـ میدیوماه ـ رستم ـ کریم ـ جواد - خانواده هایی از لرستان و تمامی دوستانی که سال کهنه را با حضور گرم و پرمهر خود در فضای بسیار سرد مقبره بدرقه کردند و سال نو را از دستان کوروش بزرگ تحویل گرفتند.

و اما چه گذشت؟؟؟؟؟؟؟؟

 ۲۹/۱۲/۱۳۸۵

پس از حضور پرشور بسیاری از هموطنانمان درهای محوطه ی آرامگاه در ساعت ۶ بعد از ظهر به رسم هر روز بسته شد. من شخصا به دنبال مسئول حراست آرامگاه بودم تا برای گذراندن لحظه ی تحویل سال در آنجا با مشکلی رو برو نشویم. پس از چند ساعت دوندگی به دنبال تنی چند از مسئولان حراست به سمت جایگاه مسئول اصلی آن یعنی آقای قلعه نوعی هدایت شدم. ولی ایشان همانطور که از کسوت تمام مدیران حزب اللهی کشور بر می آید در جایگاه خود حضور نداشتند و تلاشهای چند ساعته ی ما برای گرفتن اجازه از ایشان بی نتیجه ماند. در ضمن هر گونه تلاش برای نفوذ به درون آرامگاه با توجه به حراست غیر ممکن تلقی می شد. ازین رو تصمیم گرفته شد تا در فاصله ی ۱۰۰ متری آرامگاه و در بیرون از محوطه منتظر تحویل سال ۲۵۶۶ شویم. در ساعاتی پیش از تحویل سال و در هوایی بسیار سرد سفره ی ۷ سین را مهیا کردیم. ولی هنوز چیزی کم بود. آری آتش آن عنصر پاک زرتشت. اندک اندک و با زحمتی بسیار چوب جمع کردیم .......

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 21:13  توسط یه آریایی  |